بالاخره امتحانای ترم با همه نمره های پایین وبالا تموم شد . این تیتر اول یه دلیل آب دوغ خیاری بود برای به روز نشدن.این روزا حال خوبی ندارم .یه کم دلگیرم یه کم تنهام یه کم خسته.... نمی گم دلیلشو نمی دونم از آدما خسته ام از دوست داشتن نمی دونم . دلم می خواد یه دل سیر گریه کنم . دلم می خواد حرفایی که هیچ وقت نگفتم بگم ولی جراءتشو ندارم. همیشه از این که حرفمو به کسی بگم می ترسیدم هنوزم هم مثل قبلم انگار هیچ وقت قرار نیست بزرگ شم. خلاصه که اصلا حال خوشی ندارم.روزای خوبی پشت سر نذاشتم .دوست ندارم به گذشته ام بر گردم از آیندمم خیلی می ترسم از اینکه همه چی اونجوری که فکر می کنم نشه دوباره من بمونمو یه دنیا حسرت ... از کلمه ای کاش متنفرم. از این روزا متنفرم .همش از خودم می پرسم این آدما چه طوری می تونن انقدر راحت بخندن ؟هر چی سعی می کنم خودمو سرگرم کنم نمی شه انگار این دنیا واسه ما یه جای خالی نداره؟ به قول مهندس کبیر : منکه نفهمیدم چی گفتم اگه شما فهمیدین برام کامنت بذارین... اینم از رودلتنگی.... کابوس شریک لحظه و رویا من از تو معنی می گیرم تو هر بغض تو گم میشم به هر اشک تو میمیرم به تاراج بردم امروز به امید شب فردا تموم شد قصهء دنیا به هر کابوس هر رویا دروغ نیست خاطره هامون هنوزم سر خوش و مستیم هنوز از ما نیا فیتادیم تو رویامون که ما هستیم ما می تونیم یکی باشیم مث حوا مث آدم تو این کا بوس تحمیلی حریص غصه های هم کجای این شب تفته ستاره هامو گم کردی نگو از من گریزونی بگو میشه که بر گردی بگو میشه تو آغوشت یه حس نا گهان باشم با اعجاز نگاه تو هم آغوش جهان باشم منو گم کن تو هر لحظه ات بزار از شب گریزون شم بزار شیرین دلخواه یه فرهاد پریشون شم تو می تونی می دونم طلوع تو یه کابوس نیست جهانی که ما می سازیم پر از اندوه و افسوس نیست الناز نوربخش
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:39 توسط الناز نوربخش |
؟ لحظهء مرگ رازقی حراج شبهای سیاست تو اوج هر ترانه ای تموم سازها بی صداست وقتی نگاه ما به هم نگاه عاشقونه نیست وقتی رو خاک من و تو از عاشقی نشونه نیست بگو که آزادی کجاست جهان وپیش روم بزار میون این آدمکها بچگی مو یادم بیار به من بگو کجا برم بال وپری نموند برام برای دوره گرد شهر یه سقف کاغذی می خوام یه سقف کاغذی می خوام دنیا رو جادو کنه طلسم این آدمها رو این رو اون رو بکنه به جور این آدمکها سوختیم وخاکستر شدیم خواب رهایی دیدیم واسارت از بر شدیم حک شده رو صورت ما سکوت علامت رضاست به من بگین شب زده ها سایهء آزادی کجاست الناز نورخش
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 10:8 توسط الناز نوربخش |
من با تو خودی میشم من با تو خودی میشم این حرفمو باور کن با لهن هم آغوشی آغوشم و از بر کن مجنون سفر کرده از آینه رد میشه میگیره دل لیلا تشویشو بلد میشه میمیره ومیمونه خورشید زمین میشه می سوزه همه دنیا در تو شعله چین میشه خاکسترت ای ققنوس هم وزن پریدن نیست پایا ن شروع ما از تو دل بریدن نیست معنی بده بارون با ابر نگاه من گم میشی تو آغوشم این میشه گناه من فردا همه دنیا دلگیر وعذا پوش خورشید تو مرد من می خنده وخاموش من را که بدون تو تلخم کسلم سردم یک بوسه مجابم کن شاید بشه برگردم الناز نوربخش
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 15:28 توسط الناز نوربخش |
کاش اندوه چشمانم را در یابی هنگامی که غریبانه به چهره آشنایت می نگرم. زندگی را در هشتمین روز هشتمین ماه سال ۱۳۶۳ در ساعت۸:۸ًصبح در ناز ی آباد تهران شروع کردم دوران کودکی را دوست ندارم دورانی سخت وپر از آرزوی محال بود تا جایی که به یاد دارم کودکی ام در کمپوت گیلاس وآمپول زدن پرستارم ونذر ونیاز مادرم خلاصه می شد بهترین تفریحم آب بازی بود ومنو تاگرفتن مدال نقره در ورزش شنا وناجی گری پیش برد. علاقه شدیدم به قاقا لی لی باعث شد تحصیلات دانشگاهی را در رشته مهندسی صنایع غذایی ادامه دهم. ساکن غرب تهرانیم جنت آباد، ومن هیچ گونه تعلق خاطری به اینجا ندارم. همه را دوست دارم ولی دشمنانم را دشمن می انگارم . نرگس امانی دختر خاله عزیز تر از جانم است که در کنار هم بودنمان فاجعه است و شباهت زیادمان به هم بزرگترین مشکل بستگانمان است. وسونیاسید امیری عزیز که تمام مصاحبت مان باهم صرف غیبت می شود در واقع ما از ۳ حالت هم صحبتی استفاده بهینه کرده وغیبت که نه ما اسمش را می زاریم مشورت در مورد دیگرانوبه صورت خودمانی پشت سر دیگران حرف میزنیم. مرضیه هاشمی نازنین که از ۶ سالگی با هم خندیدیم وگریستیم ودوستان دیگر.... زندگی ام غم غریبی است که در چشمانم میدرخشد وتو میبینی ومی گذری! زندگی پر هیجانم را دوست دارم مادرم را دوست دارم من حتی سنگ مزار پدرم را دوست دارم
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 15:17 توسط الناز نوربخش |