فروغ فرخزاد:
"من نمی خواهم تو آنجا زحمت بکشی ،رنج ببری ، کار کنی من اینجا راحت باشم .من این راحتی را نمی خواهم برگرد عزیزم به خدا من در مقابل تو مثل یه بره مطیع خواهم بود هر چه بگویی اطاعت می کنم .هر گز کسی از ما نمی تواند ایراد بگیرد." فروغ 18 ساله که چاپ شعر او ولوله ای در جامعه به پا کرده بود در برابر عشق مثل یک بره مطیع بود تا از زیر تیغ قضاوت اجتماع رهایی یابد.اما این اجتماع با اوسر یاری نداشت.فروغ خود در این باره چنین میگفت: گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم ویک رنگ هستن ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند از این مردم که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانه ای بد نام گفتند اما نه ذره بین جامعه و نه این بی قراری ها و شوریدگی ها و نه آن عشق هیچیک نتوانستند فروغ را از رفتن باز دارند. اما مجموعه آن تناقضات از آن دخترک عاشق، زنی سر کش و عصیانگر ساخت فروغ زنی بود که با کمال جرات و شهامت از احساسات درونی یک زن از عواطف جنسی و سایر عواطفی که مربوط خصوصیات زنانه می شود پرده برداشت ودر شعرش از آنهااستفاده کرد.چاپ شعر گناه فروغ در مجله روشنفکرغوغایی به پا کرده بود.چرا که فروغ دراین شعر با صراحت عجیبی پرده از عواطف انسانی خود بر می دارد عواطفی که تا آن موقع بیانش از سوی مردها هم مجاز نبود. گنه کردم گناهی پر زلذت در آغوشی که گرم وآتشین بود گنه کردم میان بازوانی که داغ وکینه جوی وآهنین بود.
ترجمه گزیده اشعار فروغ به زبان آلمانی تا به حال سه مرتبه تجدید چاپ شده واین برای جامعه آلمانی که بازار اشعار ترجمه شده در آن داغ نیست یک اعجاب است.
"کورت شارف" مترجم این اشعار در باره فروغ چنین می گوید:
"من معتقدم فروق یک شخصیت خار ق العاده بود ونو آور بوده آن چیزی کهاو به عنوان یک زن به وجود اورد یک ادبیات خلاق واعجاب انگیز ومستقل بود.در آن زمان که جامعه ایران یک جامعه کاملا مردانه بود من کاراورا واقعا خارق العاده ارزیابی می کنم
او برای جامعه اش یک محرک بود برای ما یک اعجاز"
ایمان بیاوریم به آغاز فصلی سرد...
۵۴سال از انقلاب سمپاتیک شعر زنانه می گذردو من پر شور تر از همیشه پاسخ سئوالهایم را در دیوان فروغ جستجو می کنم شاید خیلی کوچک بودم آن قدر که سالم را به یاد ندارم ولی کتاب مشکی کتابخانه مان را خوب به خاطر دارم کتابی که دغدغه ذهنی دوران کودکی ونوجوانی ام بود ومادر همیشه مرا از خواندن این کتاب منع می کرد سالها از پی روزها می گذشت ومن پشت میزهاوکتابهای کتابخانه مان قد کشیدم وآن کتاب مشکی دیگر برایم دغدغه نبود،آرزوهم نبود وتنها افسوس بود که ای کاش پیش تر از اینها می توانستم آنرا از بین کتابهای کتابخانه مان جدا کنم ودر صندوقی از طلا قرار دهم کاش فروغ را پیش از اینها زمزمه می کردم کاش...
فروغ را خوب میشناسم از کودکی ام واز رویای کتاب سیاه با فروغ زندگی کردم وشبها را با علی کوچیکه صبح کردم وبا او گریستم وبا اوخندیدم.فروغ کهکشانی از هنر بود و اقیانوسی از اراده که فرا تر از زمان خود گام بر می داشت و این عزم راسخ اوباب میل شاعران کوته نظر آن دوران نبود.چرا که قادر نبودن او را که گیسوان کودکی اش در آبهای جاری می ریخت فرسنگ ها جلو تر ازجایی ببینند که خود حتی قادر به تامل در آن هم نبودند
در آستانه ی فصلی سرد ،در محفل عذای آینه ها ،واجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ،شعر فروغ را انقلاب سمپاتیک شعر زنانه می دانم وبی باکیش را ستایش می کنم.
واینک به آغاز فصلی سرد رسیدم وجوانی در من قدم می زندومن کتاب سیاهی در دست دارم وچشم به آخرین نقطه پله های ترقی دوختم و بی باکتر از همیشه خودم را در ترانه هایم خالی می کنم ورسالت فروغ را باور دارم.
"40 سال پیش در روز 24 بهمن خودروی جیپی که متعلق به استودیوفیلمسازی گلستان بود در جاده قدیم شمیران برای اینکه با مینی بوس حامل بچه های مدرسه برخورد نکند از مسیر منحرف می شود.راننده آن در اثر ضربه مغزی در گذشت ُراننده این خودرو فروغ فرخزاد بود شاعری که هم ساختار های شعری را شکست وهم از سر مناسبات مرد سالارانه عبور کرد"
" ای مرز پر گوهر "
فاتح شدم
خود را به ثبت رساندم
خود را به نامی ،در یک شناسنامه ، مزین کردم
وهستیم به یک شماره مشخص شد
پس زنده باد 678 صادره از بخش 5 ساکن تهران
دیگر خیالم از همه سو راحتست
آغوش مهر بان مام وطن
پستانک سوابق پر افتخار تاریخی
لالائی تمدن وفرهنگ
وجق و جق جقجقه ی قانون...
آه
دیگر خیالم از همه سو راحتست
از فرط شادمانی
رفتم کنار پنجره با اشتیاق ،ششصد وهفتاد وهشت بار هوا را که از غبارپهن
وبوی خاکروبه وادرار ،منقبض شده بود
درون سینه فرو دادم
وزیر ششصدوهفتادوهشت قبض بدهکاری
وروی ششصدوهفتادوهشت تقاضای کار نوشتم
فروغ فرخزاد...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 23:28 توسط الناز نوربخش |