چه زندگی خوب و شیرینی ! اگه فکر کنید که کسی تواین دنیا یه جایی تو این مرزو بوم با درد بی کاری دغدغه ی خونه و وحشت بی پولی توهم گرونی بنزین وپاس نکردن درسایی که هزار هزار بابتشون پول داده روزه شو شب می کنه سخت در اشتباهید . خودمو گذاشتم جای یه همچین آدمی وفکر کردم اگه یه روزی این مسائل برام ملموس شه چه جوری باهاش کنار میام نتایج جالبی دستگیرم شد اینکه اگه خدایی نکرده یه دختر جوون که تازه داره وارد اجتماع می شه مشکلی براش پیش بیاد به کی باید اعتماد کنه ؟ به پلیس که اگه شل بگیری بهت پیشنهاد میده اگه صفت بگیری آبروتو جلو خانواده ات میبره؟الان اصلا از نگاه هرزه رئیس و استاد دانشگاه وعمله و... رنج نمی برم تنها با پوشش خودمو اطرافیانم در گیرم که چه جوری باهاش کنار بیام !قراره احمدی نژاد یه پولی بهمون بده که یه خونه بالا خره تو یار قوض آباد کرج بخریم از هوای پاکش لذت ببریم. راجبه کارم با پلیس به توفق رسیدم گفته تو بیا کارت نباشه بسپر به من حله!رئیس واساتید دانشگاه هم خیلی بهم لطف داشتن گفتن اگه مشکل درسی داشتی نکنه خم به ابروات بیاری بیا پیش خودمون پشت درایه بسته با کمی نشست ومذاکره حل وفصلش می کنیم! تنها ظاهرم مشکل ساز بوده که آقایون شب خوابیدنو صبح بیدار شدن چشم برزخی پیدا کردن دست در دست هم تصمیم گرفتن راه اقا رو دنبال کنن قسمت دوم سریال انقلاب ایران را بدون قانون کپی رایت وبا استاندارد بین المللی هسپ وارد بازار جهانی کنن. تو تاریخ کدوم کشور انقدر بی ثباتی دیده شده که تو ایران داره موج می زنه هنوز آثار روانی جنگ تو خانواده ها از بین نرفته که فکر جنگ هسته ایده نو ز شیرینی انرژی هسته ای زیر زبونا نرفته مردمو خونه نشین کردی برنامه تلویزیون تو ن هنوز یا خبرای بی ارزش یا کوله پشتی وآژانس شیشه ای وآرایشگاه زیباست می خواین ماهواره هارو جمع کنین من فقط یه سوال دارم اونم اینه که شما می فهمید دارید چه کار می کنید؟ اگه یه روزی تیری به تخته خرد شما پیاده شدید و ماسواره! تو حاظری با پوشش من بیای تو خیابون که منو می خوای مجبور کنی که حجابم اسلامی باشه؟ زمانی که یه نو جوون 15 ساله حق رای پیدا می کنه که برای ملتی تصمیم بگیره چه طور اون نوجوون حق انتخاب لباس برای خودشو نداره ؟ بابا عیسی به دین خود موسی به دین خود وقتی تو با چادر میای پیست اسکی من بهت میگم نمای پیستو خراب کردی؟چرا مدعی العموم شدیم هنوز زلزله بم تو تهران نیومده که تو بترسی منو تو قبر تو بزارن ؟آقایون و خانومای خیار شور اعزامی به مراکز خرید توجه داشته باشن که اگه هزار بار دیگه هم به خاطر پوششم سوار الگانس شم تمام این کلانتری هارم بگردم و تبعیدم کنین به قم باز همونجوری می پوشم که دلم می خواد نه اونجوری که تو می خوای ؟پس زور بی خود نزنید که یه وقت وضوتون باطل نشه ! مردم اگه تا حالا اعتراضی نکردن برای این بوده که صبر عیوب وعمر نوح خداوند به این ملت ایران اعطا کرده وهنوز مرداش انقدر مرد نشدن که زیر بار حرف زور نرن ! دور گردن گر دوروز ی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
مرا به خانه ام ب... ترانه چکاوک به واسطه ساده گی که داره به خوبی حس مشترک شنونده رو تحریک می کنه به طور یکه شنودنه تماما بغضها وحسرت ها وناگفته های خود را می شنود درک می کند و عکس العمل نشان می دهد. این خاصیت بعضا در بسیاری از ترانه های آقای عطایی دیده شده اما نکته ای که در این کار هست واین کار را با سایر کارها متمایز میکنه صدای زیبای خواننده وآهنگ دلنشین آن ، اثر گذاری کار را دو چندان کرده در دوبند ابتداییی اثر ترانه سرا حس درونی خودرا با شاعرانگی فراوان وکلمات ساده بیا ن می کند . در واقع در همان بندها ی آغازین ارتباط خودرا آن طور که باید وبه درستی با مخاطب برقرار می کند.در واقع شنونده را وادار می کند تا پایان اثر از شنیدن واژه به واژه ی آن غافل نشود و از شنید نآن لذت ببرد. در جایی دیگر ترانه سرا در مانده گی و پریشانی عاشق را در بیان احساسات کاملا ملموس ساخته و بر آن است که این بار پیوند خودرا با مخاطب محکم تر از پیش سازد و با بیان الفاظی منفی سعی دارد تا معشوق را نرنجاند وخلاف میل درون خود حرف بزند ودر تکاپوست تا اورا به هر نحوی در کنار خود حفظ کند و برای این کا خلاغ میل خود رفتار می کند تا معشوق رادر این مصاحبت کوتاه نرنجاند. این روش سرایش کاریت که آقای جنتی عطایی به خوبی بر آن واقف بوده و با مهارت و چیره دستی خواصی آنرا به تحریر می کشد.ودر نهایت وقتی عرصه راتگ می بیند و خود را در بند زمان اسیر احساس می کند به ناچار تمام احساسات وحرفای راکه غرورش مانع بیان آنها می شد را به زبان آورده وبا تصویر پایانی ترانه کمه خود را از نگاه معشوق تعریف می کند ماند گاری اثر را تضمین کرده وشنوده را وادار می کند که با هر بار که به ترانه گوش می سپارد با احساسات بیشتری بشنود . در مجموع هیچ اختلاف سطحی هم بین موزیک ترانه وحتی صدای خواننده دیده نمی شود کما اینکه انتخاب شایسته خواننده وآهنگساز اثر را بسیار دلنشین ساخته وسبب شده که ترانه با هر بار شنیدن تازه گی خود را حفظ کند.البته نا گفته نماند که koresکار تمامی حواس انسان را به بازی میگیرد و به گونه ای با روح وروان آمیخته می شود که قدرت تفکر را سلب میکند واین چیزی جز دلیلی بر درایت نویسنده نمی باشد.
چکاوک ایرج جنتی عطایی کجای این جنگل شب پنهون می شی؟ خورشیدکم! پشت کدوم سد سکوت پر می کشی؟ چکاوکم! چرا به من شک می کنی؟ من که منم برای تو ! لب ریزم از عشق تو و سر شارم از هوای تو! دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقم؟ پشت کدوم ترانه باز پنهون کنم هق هقم؟ گریه نمی کنم ! نرو ! بغض نمی کنم! بشین! حرف نمی زنم! بمون! آه نمی کشم! ببین! سفر نکن! خورشیدکم ! ترک نکن من ! نرو! نبودنت مرگ منه ! راهی این سفر نشو ! نذار که عشق من نو اینجا به آخر برسه! بری تو مرگ من از رفتن تو سر برسه! نوازشم کن ببین عشق میریزه از صدام! صدام کن ببین که باز غنچه می دن ترانه هام! اگر چه من به چشم تو کمم !قدیمی ام ! گمم! آتشفشان عشقمو دریای پر تلاطمم! گریه نمی کنم ! نرو ! بغض نمی کنم! بشین! حرف نمی زنم! بمون! آه نمی کشم! ببین!
اینکه تو این دنیا چند تا آدمن که شبیه همند اصلا مهم نیست مهم اینه که چند تا آدم تو این دنیا می شناسیم که شکل حرفاشونن شبیه نوشته هاشون! خیلی ها خیلی خوب فکر می کنند خیلی خوب می نویسن خیلی خوب حرف میزنن اما خیلی خوب رفتار نمی کنن.نمیدونم چرا؟البته خودمم از این قاعده مستثنا نیستم بعضا دچار این دو گانگی می شم وهمیشه هم دنبال یه راه حلم که با این مسئله کنار بیام !خلاصه اینکه در شرف 23 سالگی ام واین بالا رفتن سنم نه تنها منو خوشحال نمی کنه بلکه بسیاربسیار از این فجعه ای که داره اتفاق می افته ناراحتم البته نه به خاطر اینکه همه خانم ها این حساسیتو دارن .نه!به خاطر اینکه فکر می کنم خیلی مفید تر از اون چیزی که تا الان زندگی کردم می تونستم زندگی کنمونکر....دم!؟! یادم سال آخر مدرسه پیش دانشگاهی که بودیم مدیرمون اومد سر کلاس بایه بغض همراه با دلتنگی بهمون گفت میدونم که الان تو یه سنی هستین که مهم ترین تفریح زندگیتون شیطونی های راه مدرسه تا خونه ومسخره کردن اولیا مدرسه است اما یه روزی میرسه که حاضرین تمام تفریحات زندگیتونو بدین بیاین 5 دقیقه پشت همین میزها بشینین وزل بزنین به تخته سیاه پیش خودمون گفتیم ما حاضریم کل زندگیمونم بدیم ولی 5 ثانیه رو این نیمکتای چوبی نشینیم.از اون موقع 5 سال می گذره ومن تازه می فهمم که خانم مدیر چی میگفت وما چه قدر ساده شنیدیم وچه راحت خندیدیم!دلم خیلی گرفته خیلی دیر آپ کردم اول عذر خواهی می کنم دو هفته ای می شه که خبر مرگ یکی از دوستان دوران نیمکت نشینیمو شنیدم وخیلی از این بابت افسرده ام وحال وروز خوشی اصلا ندارمخدا کنه این روزایه تلخ زود گذر باشه تا منم بعد این همه خستگی روحی یه ذره بتونم به خودم برسمو بخندم! واسه بهناز عزیزم: وهم سبز فروغ فرخزاد تمام روز در آئینه گریه می کردم بهر پنجره ام را به وهم سبز درختان سپرده بود تنم به پیله ی تنهاییم نمی گنجید و بوی تاج کاغذیم فضای آن قلمرو بی آفتاب را آلوده کرده بود نمی توانستم،دیگر نمی توانستم صدای کوچه ، صدای پرنده ها صدای گمشدن توپ های ماهوتی وهای هوی گریزان کودکان ورقص بادکنک ها که چون حبابهای کف صابون در انتهای ساقه ای از نخ صعود می کردن وباد ،باد که گوئی در عنق گودترین لحضه های تیرهی هم خوابگی نفس می زد حصار قلعه خاموش اعتماد مرا فشار می دادند واز شکافهای کهنه & دلم را به نام می خواندند تمام روز نگاه من به چشم های زندگیم خیره گشته بود به آن دو چشم مضطرب وترسان که از نگاه ثابت من می گریختند وچون دروغ گویان به انزوای بی خطر پلک ها پنهان می آوردند کدام قله کدام اوج ؟ مگر تمامی این را ه های پیچا پیچ درآنن دهان سرد مکنده به نقطه ی تلاقی و پایان نمی رسند؟ به من چه دادید ای واپه های ساده فریب وای ریاضت اندامها وخوهش ها ؟ اگر گلی به گیسو ی خود میزدم از این تقلب،از این تاج کاغذین که بر فراز سرم بو گرفته است،قریبنده تر نبود؟ چگونه روح بیابان مرا گرفت وسحر ماه ز ایمان گله دورم کرد! چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد وهیچ نیمه ای این نیمه راتمام نکرد! چگونه ایستادم ودیدم زمین به زیر دو پایم ز تکیه گاه تهی می شود و گرمی تن جفتم به انتظار پوچ تنم ره نمی برد! کدام قله کدام اوج ؟ مرا پناه دهید ای چراغها ی مشوش ای خانه های روشن شکاک که جامه های شسته در آغوشدود های معطر بر بامهی آفتابیتان تاب می خورند مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل که از ورای پوست سر انگشتهای ناز کتان مسیر جنبش کیف آور جنینی را دنبال می کند ود شکاف گریبانتان همیشه هوا به بوی شیر تازه می آمیزد کدام قله کدام اوج ؟ مرا پناه دهید ای اجاقهای پر آتش ای نعل های خوشبختی وای سرود ظرف های مسین در سیا هکاری مطبخ و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی وای جدال روز وشب فرش ها وجارو ها مرا پناه دهید ای تمام عشق های حریصی که میل درد ناک بقا بستر تصرفتان را به آب جادو وقطره های خون تازه می آراید تمام روز تمام روز رها شده رها شده چون لاشه ای بر آب به سوی سهمناک ترین سخره پیش می رفتم به سوی ژرفترین غار های دریایی وگوشت خوار ترین ماهیان و مهره های نازک پشتم از حس مرگ تیر کشیدند نمی توانستم دیگر نمی توانستم صدای پایم از انکار راه بر می خاست ویاسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود و آن بهار وآن وهم سبز رنگ که بر دریچه گذر داشت با دلم می گفت ((نگاه کن تو هیچگاه پیش نرفتی تو فرو رفتی)) فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:49 توسط الناز نوربخش |