"می خواهم برای تمامی شقایق های سوخته ی دشت بنویسم برای آنهایی که تنهایند و بی کس برای منتظرانی که دلهایشان آکنده از امید دیدار است برای آنهایی که شبانگاهان به دیار غربت کوچ کرده اند و برای تو ، تو که عزیز ترین ستاره ی شب منی! نمی دانم از کدامین غنچه تو را بچینم دلم تنگ عطر دلنوازت ، صدای آشنایت وطنین دلنشین خنده هایت است" دارم میرم اونجایی که میشه قدر یه عمر دلتنگی بغض کرد همون جایی که صدای آخرین خنده هات پیچید و مارو به گریه انداخت نمی دونم وقتی میام حرفمو چه جوری بزنم نمی دونم با این همه شرمندگی چه جوری سراغت بیام ولی تورو خدا بدی هامو به روم نیار ! من انقدر دلم تنگ که ... هنوز همه چیز خوبه هنوز روزا وثانیه ها و لحظه ها شیرینن هنوز می ترسم که اینا همش یه خواب باشه هنوز می ترسم یه دفعه چشامو باز کنم و ببینم همه چیز خراب شده خیلی می ترسم انقدر که صبح ها با ترس چشامو باز می کنم می ترسم یه وقت همه چیزایی که دیروز داشتمو امروز نداشته باشم تورو خدا دعا کنین واسم اصلا دلم نمی خواد به گذشته برگردم نمی خوام این خوشی زود گذر باشه . دارم میرم جنوب اهواز خرمشهر آبادان شلمچه طلائیه دهلران فکه دو کوهه شوش دانیال دارم میرم پیش بابام ! فقط خدا کنه ازم رو برنگردونه! آسمان خیال من امشب ستاره باران است! انقدر ذوق دارم که حتی نمی تونم بنویسم نمی تونم حرف بزنم هیچی به کله پوکم نمی رسه طپش قلب گرفتم نمی دونم خوبم یا بدم همه دلشوره های دنیا باهام چراشو نمی دونم اصلا نمی دونم چه مرگمه هناق گرفتم فکر می کنم ، چمدونمو بسته ام اما انگار دلتنگی هامو بر نداشتم خل شدم اصلا ولش کن اگه زنده موندم دوشنبه 7 صبح تهرانم تا اون موقع خدافظ راستی بدی خوبی هرچی دیدین حلالم کنین!
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 12:15 توسط الناز نوربخش |