نزدیک به دو سال که ما شدیم 5 نفر منو تو ومامان وداداشو زن داداش و روژان اما هر سال هفته اول مهر جات خیلی بیشتر از همیشه خالی آخه عید وتابستون تولد مامان هم میاد و تو نمیای .دلم خیلی برات تنگ شد ه روژان هم خیلی خوشگل بزرگ و بزرگ تر میشه راستی نوشتن هم بلده خیلی خوب می نویسه بابا درست برعکس من !! باز هم منو نازی من : بقچه ی مسافرت می بندی؟ نازی : ار خدا بخواد می خوام برم جنوب ! من :با تب تو مو و خون ریزی؟ کی می خوای برگردی ؟ نازی: سه ملیون سال دیگه !!! چه طوری پیدات کنم ؟ نازی : با قطار بیا جنوب آن جا پیاده شو ! هر کجا بابونه دیدی بو کن ! من اون جام!!
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 22:34 توسط الناز نوربخش
نو، شدن به هر شکلی که باشه برام قشنگه می تونه از رنگ لاک ولباس نو باشه تا یه روز نو یه سال نو. و به یه زندگی نو برسه ... شاید همه چی از یه لباس نو شروع شد نمی دونم اما از هر دری که اومد همه چیز ویه جا باهم عوض کرد روز،ماه ، سال دنیام... خوب خوندن وخوب شنیدن وخوب فکر کردن شاید به ظاهر زیاد مهم نیاد اما وقتی یاد میگیری که چه جوری یاد بگیری ویاد می گیری که چه جوری یادت نره اون موقع تازه می فهمی که چرا تا حالا: اون جوری که می خواستی نبودی ؟ یا اصلا تو اونی هستی که هستی ؟ یا اینکه هستی همونی که باید باشی ؟ یا اینی که هستی خوبه ؟ بهتر از این هم می تونی باشی ؟ اصلا می خوای اونی باشی که خوبه ؟ یا اونی که خوبه نباشی؟ همه چی از یه لباس نو شروع شد ... از یه لباس نو شروع شد وبه سوال های بالا وخیلی سوا ل های دیگه رسید از خوب دیدن تا خوب شنیدن تا خوب بودن برای خوب شدن !! از یه لباس نو تا یه زندگی نو... ویاد می گیرم چه جوری خواندنو ...................چه جوری دیدنو ................چه جوری نوشتنو ...............چه جوری فکر کردنو وفکر کردن به خوندن و نوشتن از یه حرف نو : با سیب خراب چه می کنید؟آیا آنرا دور می اندازید؟ افسانه افشین یدالهی نذار باور کنم تنهای تنهام نمی خوام با کسی غیر از تو باشم می خوام از خوابی که لحظه اش یه ساله برای دیدن روی تو پاشم اگه تو باشی و دنیا نباشه میشه با تو همه دنیارو حس کرد همه دنیا بیاد و تو نباشی دلم دق می کنه با این هم درد تموم زندگیمو زیر و رو کن که بی تو دلخوشی هامم گناه خودت باش ومنو دیوانگی هام فقط با تو دل من روبه راهِ بزار باور کنم اینو که با عشق حقیقت میشه تو افسانه باشه میشه افسانه هارو زندگی کرد اگه حق با منه دیوانه باشه افشین یدالهی مثل هیچ کس همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی آره تمومه همین که اول و آخر تو هستی به محتاج تو محتاجیم حرومه تو همیشه هستی اما این منم که از تو دورم من که بی خورشید چشمات مثل ماه سوت وکورم نمی خوام وقتی تو هستس آدم آدمکا شم چرا عادتم تو باشی می خوام عاشق تو باشم تازه فهمیدم بجز تو حرف هیچکی خوندنی نیست آدما میان و میرن هیچ کی جز تو موندنی نیست منو از خودم رها کن تا دوباره جون بگیرم خسته م از این عقل خسته من می خوام جنون بگیرم همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی آره تمومه همین که اول و آخر تو هستی به محتاج تو محتاجیم حرومه ایضن (") به نابودی کشوندیم تا بدونم همه بود و نبد من تو بودی بدونم هرچی باشم بی تو هیچم بدونم فرصت بودن تو بودی همه دنیا بخواد و تو بگی نه نخواد و تو بگی آره تمومه همین که اول و آخر تو هستی به محتاج تو محتاجیم حرومه پریشون چه چیزا که نبودم دیگه می خوام پریشون تو باشم تویی که زندگیمو آبرومو .. باید هر لحظه مدیون تو باشم فقط تو می تونی کاری کنی که دلم از این همه حسرت جدا شه به تنهاییت قسم تنهای تنهام اگه دستم تو دست تو نباشه ...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 12:50 توسط الناز نوربخش