قصه از همون جایی شروع شد که همه چی تموم شد از همون جایی که نمی دونم چی شد و چه جوری شد؟ زمستان مهدی اخوان ثالث سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،سر ها در گریبان است کسی بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را. نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک ولغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم زچشم دوستان دور یا نزدیک ؟ مسیحای جوانمد من !ای ترسای پیر پیرهن چرکین! هوا بس نا جوانمردانه سرد ست ...آی... دمت گرم و سرت خوش باد ! سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای ! منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم . منم من سنگ تیپ خورده ی رنجور منم دشنام پست آفرینش نغمه ی نا جور نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم حریفا !میزبانا !میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد تگرگی نیست مرگی نیست صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما ودندان ست . من امشب آمدستم وام بگذارم حسابت را کنار جام بگذارم چه میگویی که بی گه شد ، سحر شد، بامداد آمد ؟ فریبت میدهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحر گه نیست . حریفا ! گوش سر ما برده است این ، یادگر سیلی سرد زمستان ست . سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت . هوا دلگیر در ها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان نفسها ابر، دلها خسته و غمگین ، درختان اسکلتهای بلور آجین ، زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ، غبار آلوده ، مهر و ماه ، زمستان است . پاورقی:(رفیق روزها خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها تولدت مبارک )
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 11:56 توسط الناز نوربخش